"برای تمام کسانی که میخواهند الهی زندگی کنند، فاطمه (س) دفاع از حریم ولایت را، زیباتر از هر کس به معرض نمایش گذارد. خطبه غرایش در مسجد مدینه، گواه فصاحت و بلاغت بینظیر آن حضرت است. مضامین عالی خطبه، اسلام راستین را معرفی میکند و اهمیت ولایت و امامت را روشن میسازد. فاطمه چون مریم نیست که به قول بوسوئه خطیب نامور فرانسه عظمتهایش در جمله "مریم مادر عیسی است" ظهور یابد. فاطمه، دختر خدیجه بزرگ است. فاطمه دختر محمد است. فاطمه، همسر علی است، فاطمه مادر حسنین است. فاطمه مادر زینب است. فاطمه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست؛ فاطمه فاطمه است."
برگرفته از کتاب "فاطمه فاطمه است"، نوشتهِ دکتر علی شریعتی.
سالروز شهادت اسوه ایمان و تقوا حضرت فاطمه زهرا ( سلام الله) تسلیت باد.
سالروز شهادت دکتر شهید سید محمد حسین بهشتی. مختصری از زندگی نامه ایشان.
«معمولاً دردها و غمهایی وجود دارد که کشنده و نابود کننده است؛ روح را کثیف و چرکین میکند، قلب را به شدت میفشرد، تنفس را بر آدمی محال میکنند، دنیا را تیره و تار مینماید، شمع حیات را در وجود آدمی خاموش میکنند، روشناییها به تاریکی و زیباییها را به زشتی مبدل میکنند. ...
و من این نوع درد و غم را درد و غم کثیف مینامم. ما جام جهانی را باختیم! جام جهانی برا ی ما تمام شده است و به انتهای آن رسیده ایم . ولی این غمی نیست که جان و روح انسان را بفشرد!
هم زمان با جام جهانی فشار صهیونیست ها به مردم مظلوم فلسطین بیشتر شده است .
جام جهانی برای ما تمام شده است ولی جهان برای عندلیب ادامه دارد.
امروز عند لیب رفت تا بازار محنی یهودا. امروز عندلیب رفت تا میان آن ها که منتظر بودند تا روزش برسد و همین چند فلسطینی باقی مانده را هم بدرند. امروز عندلیب رفت تا یک مسئله را با کمک آن ها حل کند. کی می داند اگر چهل و پنج کیلو فلسطینی را قسمت کنند به چند اسرائیلی می رسد؟
عندلیب وقتی می رفت به مادرش گفت « های مادر. امروز خواستگار برایم می آید. هوایم را داشته باشی ها. خب؟»
بعد بلند خندید. مادرش هم خندید. وقتی هم می خواست مسئله اش را بپرسد فکر کرد الان همه ی بازار به ش می خندند. عندلیب بیست سال عمرش بود و چهل و پنج کیلو وزنش. درس زیادی نخوانده بود و در کارگاهی خیاطی کار می کرد تا روزگارش را بگذراند. عندلیب گه گاه فکر می کرد اگر این مسئله ی لعنتی نباشد، شاید بتواند زندگی کند و مانند اسمش، عندلیب، آواز بخواند. اما مسئله ی لعنتی بود و نمی گذاشت.
مسئله آخر عندلیب را با خودش برد.
تا یک قطره خون از ضخم های یک مرد جنگی می چکد عندلیب زنده است و فلسطین نفس می کشد.
مجنون شفا بخش
برای سید نوشتم که بیماری روحی دارم، چه کنم ؟ در پاسخ نوشت :
(( گل درخت سخاوت و مغز حبه صبر و برگ فروتنی را به ظرف یقین بریز و با وزنه حلم آنها را بکوب و بهم مخلوط کن. سپس آن را با آب خوف از خدای متعال خمیر نما، و یا جوهر امید رنگ بزن و در دیگ عدالت بجو شان بعد از آن در جام رضا و توکل صاف کن و داروی امانت و صداقت به آن مخلوط نما و از شکر دوستی آل محمد (ص) و شیعیان ایشان به مقدار کافی بر آن بریز و چاشنی تقوا و پرهیزکاری بر آن اضافه نما و هر روز با ذکر خدا در پیاله توبه قدری بنوش، تا بهبودی حاصل شود و کم کم پیکر انسانی ات پیدا شود. تقاضا می شود به خواندن تنها اکتفا نشود. بلکه جامه عمل به آن پوشانده شود. والسلام
سید مجتبی نواب صفوی