بسم رب الشهدا و الصدیقین
آن روز که آن پیر فرزانه برای دفاع از دین و ناموس و خاکمان فرمان جهاد داد و پیر و جوان دل در گرو فرمانش سپردند و جان بر کف پله های نردبان اطاعت و عشق را بالارفتند من و تو ( نسل سوم ) نبودیم تا آزمایش شویم که ناممان در لشکر روح الله ثبت می شد یا دیوار بلند بی تفاوتی را بلند تر می کردیم؟!
و حال که به آلبوم گذشته مان می نگریم یا شاید به دیوارهای شهرمان عکس کسانی را می بینیم که به فرمان همان پیر فرزانه عزیز ترین سرمایه شان که جانشان بود را فداکردند.
گروه خیبر گروه فرهنگی است که نمی خواهد به ذکر صلوات برای اینان اکتفا کند ما می خواهیم که از طریق دنیای سایبر راه آنان را ادامه دهیم و تا ظهور دولت یار گوش به فرمان نائب بر حقش سید علی باشیم، ما را یاری کنید.

سال 84 - خيبريان "> سال 84 - خيبريان
دانشمند چراغ خدا در زمين است، پس هرکس که خداوند خيرش را بخواهد، از آن پرتوي بر مي گيرد . [امام علي عليه السلام ـ در حکمتهاي منسوب به ايشان ـ]

سال 84 - خيبريان

مدير وبلاگ : عشاق[99]
نويسندگان وبلاگ :
سید احمد ایمانی (@)[69]


بسم رب الشهدا و الصدیقین
آن روز که آن پیر فرزانه برای دفاع از دین و ناموس و خاکمان فرمان جهاد داد و پیر و جوان دل در گرو فرمانش سپردند و جان بر کف پله های نردبان اطاعت و عشق را بالارفتند من و تو ( نسل سوم ) نبودیم تا آزمایش شویم که ناممان در لشکر روح الله ثبت می شد یا دیوار بلند بی تفاوتی را بلند تر می کردیم؟!
و حال که به آلبوم گذشته مان می نگریم یا شاید به دیوارهای شهرمان عکس کسانی را می بینیم که به فرمان همان پیر فرزانه عزیز ترین سرمایه شان که جانشان بود را فداکردند.
گروه خیبر گروه فرهنگی است که نمی خواهد به ذکر صلوات برای اینان اکتفا کند ما می خواهیم که از طریق دنیای سایبر راه آنان را ادامه دهیم و تا ظهور دولت یار گوش به فرمان نائب بر حقش سید علی باشیم، ما را یاری کنید.

سال 84 - خيبريان

 
   1   2   3   4   5   >>   >

+ کلام ماندگار(چهارشنبه 3/12/1384 ساعت 8:54 صبح)

بسم رب الشهدا .

نمي دانم چرا اينگونه شده ام.

روزمرگي ديگر امانم را بريده است . و ما که انگار منتظر بوديم تا حسين ( عليه السلام ) را در آن مسلخ عشق سر ببرند و چند روزي بر سر سينه بکوبيم و بعد هرکس رود خانه خود ! و چه سخت است حفظ دين در اين روزگاران .چند کلامي از آقا مرتضي آرام دل باشد شايد .  از اطاعت و عبادت چه مي دانم . يا علي مددي !


شقايق وحشي آزاده است و تعلقي ندارد. در دشتهاي دور، لابه‌لاي سنگها مي‌رويد و به آب باران قناعت دارد تا همواره تشنه باشد و بسوزد. داغدار است و گلبرگهاي سرخش را نيز گويا به خون آغشته‌اند. شهيد نيز آزاده است و فارغ، قانع، تشنه، سوخته دل و داغدار و غلطيده در خون اما ميان اين دو چه نسبتي است؟

جاذبه خاک به ماندن مي‌خواند و آن عهد باطني، به رفتن. عقل به ماندن مي‌خواند و عشق به رفتن  و اين هر دو را خداوند آفريده است، تا وجود انسان، در آوارگي و حيرت ميان عقل و عشق معنا شود .

آسمان بود که هر جا مي‌رفتي و هر چه قد مي‌کشيدي، او را فراتر از خويش مي‌ديدي. عزت آفريدگار کبريايي است اما عزت مؤمنين در تواضع است. آسمان بلند است و وسيع، اما پايي مي‌نگرد و در گودالهاي کوچک آب نيز جلوه مي‌کند.

طرفه خراب آبادي است، اين سياره زمين، که از آن دروازه‌هايي به سوي نامتناهي گشوده‌اند. بيت الله، حبل الله، کلام الله و ثارالله.

دو کوهه! آيا جز اصحاب عاشورايي سيد الشهدا کسي را مي‌شناسي که بهتر از شهداي ما [بر اين] خاک عبادت کرده باشد؟

 -دو کوهه! بوسه‌هاي تو بر قدم‌هايي مي‌نشسته است که استوارتر از عزم آنان را زمين به ياد ندارد.

يادهايت را در خود تجربه کن.

حسين (ع) سرسلسله شيدايان عشق است و شيدايي را به هر کسي نمي‌بخشند. شيدايي حق پاداش از خود گذشتگي است اما خودپرستان مفتون شيطانند. آن نيز جنون است اما از آن جنون تا اين شيدايي امانتداران امانت ازلي، فاصله از زمين تا آسمان است

  تقدير حقيقي جهان در کف مرداني است که پرواي نام ندارند. آنان از گمنامي خويش کهفي ساخته‌اند و در آن پناه گرفته‌اند. کهفي که آنان را از تطاول دهر مصون خواهد داشت.

  کربلا قلب پيکره تاريخ است و چشمه نوري که در آيينه جان ما انعکاس يافته است و آيينه اگر ?انا الشمس? نگويد، چه گويد؟

 اشک، آب رحمتي است که همه تيرگي‌ها را از سينه مي‌شويد و دل ما را به عين صفا، که فطرت توحيدي عالم باشد، اتصال مي‌بخشد

دُر حيات در <احتجاب> صدف عشق است و آن را جز در ?اقيانوس بلا? نمي‌توان يافت. در ژرفناي اقيانوس بلا،‌ عاشقان، غواصان اين بحرند و اگر مجنون نباشد، چگونه به دريا زنند.

اي شهيد،‌ اي آنکه بر کرانه ازلي و ابدي وجود برنشسته‌اي،‌ دستي برآر و ما قبرستان نشينان عادات صخيف را نيز از اين منجلاب بيرون بکش. اي شقايق‌هاي آتش گرفته، دل خونين ما شقايقي است که داغ شهادت شما را بر خود دارد. آيا آن روز نيز خواهد رسيد که بلبلي ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد.

هنر بايد محملي براي عروح حيات انسان به کمال وجود باشد، نه وسيله‌اي براي تفنن و تزيين و مايه انتقال تأثرات.

زينب کبري (س) گنجينه‌دار عالم رنج است، او محمل گرانبارترين رنج هايي است که در اين مبارکه نهفته، ?لقد خلقنا‌الانسان? او وراث بيت‌الاحزان فاطمه (س) است.

کربلا آميزه کرب است و بلا  و بلا اتفاق شمس اشتياق است و آن تشنگي که کربلاييان کشيده‌اند 

گل وجود آدمي، خاک فقر است که با اشک آميخته‌اند و در کوره رنج پخته‌اند.

عارف حقيقي مست مي الست است و عارف دروغين مست مي پلشت. آب‌انگور هردو عقل از کف نهاده و بي اختيار هستند اما اولي اراده‌اش را در ارادت حق فاني کرده است و عقلش را داده تا به جنون عشق رسد و آن ديگري طوق ارادت شيطان بر گردن گرفته او نيز به ديوانگي رسيده است؛ اما ديوانگي‌اش نه جنون عشق است که جن زدگي است.


نويسنده:عشاق :نظرات شما()

+ واينک عاشورا(دوشنبه 17/11/1384 ساعت 12:56 عصر)

بسم رب الشهدا


امام فرمود: (انزلوا، هاهنا والله محطّ رکابنا و سفک دمائنا، هاهنا وَاللهِ مخطّ قبورنا، وهاهنا والله سبي حريمنا، بهذا حدّثني جدّي)؛ «فرود آييد، به خدا که اين جا جاي فرود آمدن و ريختن خونهاي ماست، و اينجا جايگاه قبور ماست، به خدا که اين جا جاي به اسارت رفتن حَرَم ماست و اين خبر را جدّم به من داده است».


همگان فرود آمدند، و حرّ با لشکرش نيز در کناري فرود آمدند، و حسين عليه‌السّلام نشست و شمشيرش اصلاح مي‌کرد و مي‌فرمود:


             يا دَهرُ اُفّ لَکَ مِن خَليل                          کَم لَکَ بِالاِشراقِ وَ اللأصيلِ


تفو بر تو اي روزگار که چه بد دوستي هستي و چقدر در هر شبانگاه و بامداد براي تو بود...


راوي مي‌گويد: زينب دختِ فاطمه عليها‌السلام اين سخنان را بشنيد و گفت: برادرم اين سخن تو سخن کسي است که به مرگ خود يقين دارد.


فرمود: آري خواهرم.


زينب: واي بر من، حسين مرا خبر از مرگ خود مي‌دهد.


گويد: زنان گريستند و لطمه بر چهره‌ها زده گريبان چاک زدند.


ام‌کلثوم ندا برداشت: وامحمّداه واعلياه وا امّاه وافاطمتا وا اخاه واحسنا و احسينا....
...واي از ضايعۀ بعد از تو اي اباعبدالله...


حسين عليه‌السلام خواهر را تسلّي داد و فرمود: (يا اختاه تعزَّي بعزاء الله، فانّ سکّان السَّموات يفنون و اهل الارض کلهم يموتون و جميع البريه يهلکون، يا اختاه يا امّ‌الکلثوم! و انتِ يا زينب و انتِ يا رقيه و أنتِ يا فاطمه و أنتِ يا رباب! انظرنَ اِذا أنا قُتِلتُ فلاتشققن عليّ جيباً و لاتخمشن عليّ و جهاً و لاتقلن عليّ هجراً). «خواهرم! خود را به آرامش خدا تسلّي ده، چه ساکنان آسمانها مي‌ميرند و زمينيان به جاي نمانند، و ما سوي اللّه به مرگ گرفتار آيند.



لهوف -  سيد ابن طاووس

نويسنده:عشاق :نظرات شما()

+ يا زينب کبري مددي(دوشنبه 10/11/1384 ساعت 8:22 صبح)

بسم رب الشهدا


 با سلام . محرم که مي شود و به عاشورا که نزديک مي شويم اندک اندک و جود انسان آب مي شود يا عمه سادات مددي !


سال ششم هجرت بود که تو پا به عرصۀ وجود گذاشتي اي نفر ششم پنج‌تن!


بيش از هر کس، حسين از آمدنت خوشحال شد. دويد به سوي پدر و با خوشحالي فرياد کشيد: «پدر جان ! پدر جان! خدا يک خواهر به من داده است!»


زهراي مرضيه گفت «علي جان! اسم دخترمان را چه بگذاريم؟»


حضرت مرتضي پاسخ داد: «نامگذاري فرزندمان شايستۀ پدر شماست. من سبقت نمي‌گيرم از پيامبر در نامگذاري اين دختر»، پيامبر در سفر بود. وقتي که بازگشت، يک راست به خانۀ زهرا وارد شد، حتي پيش از ستردن گرد و غبار سفر، از دست و پا و صورت.


پدر و مادرت گفتند که براي نامگذاري عزيزمان چشم انتظار بازگشت شما بوده‌ايم.


پيامبر تو را چون جان شيرين، در آغوش فشرد، بر گوشۀ لبهاي خندانت بوسه زد و گفت: «نامگذاري اين عزيز، کار خود خدا است. من چشم انتظار اسم آسماني او مي‌مانم».


بلافاصله جبرئيل آمد و در حاليکه اشک در چشمهايش حلقه زده بود، اسم زينب را براي تو از آسمان آورد، اي زينت پدر! اي درخت زيباي معطّر!


پيامبر از جبرئيل سؤال کرد که دليل اين غصه و گريه چيست؟!


جبرئيل عَرضه داشت: «همۀ عمر در اندوه اين دختر مي‌گريم که در همه عمر جز مصيبت و اندوه نخواهد ديد.»


پيامبر گريست . زهرا و علي گريستند. دو برادرت حسن و حسين گريه کردند و تو هم بغض کردي و لب برچيدي.


همچنانکه اکنون بغض، راه گلويت را بسته است و منتظر بهانه‌اي تا رهايش کني و قدري آرام بگيري. و اين بهانه را حسين چه زود به دستت مي‌دهد.


      يا دَهرُاُف لَکَ مِن خُليلِ                            کَم لَکَ بِالاِشراقِ وَ الاَصيلِ


                                  


نويسنده:عشاق :نظرات شما()

   1   2   3   4   5   >>   >
مهمانهای امروز

6

کل مهمانها 33339

مذهب
شهداي جنگ

نام:

ايميل:

 

بچه هاي قلم
خام بدم .پخته شدم .سوختم
آقاي مدير
ظهور عشق
ارميا
امير خان (بقول خودش آبدارچي )
خانواده
ياران عاشق
پاسداران
ياد باد آن روزگاران ياد باد
خيبر شکن
مشکوة
ديد بان برج مينو
سردار عاشورایی خیبر
مرکز فرهنگي شهيد آويني
دولت عاشقي
دکتر غريب
تخريبچي دوران
هک و ترفند
سکوت رساترین کلام هاست
مهرورزی
بيقرار ظهور
مرتضي شيميايي
عاقبت آن سوار می آید
وبلاگ يوسف زهرا
عين شين قاف
وبلاگ مرتضي و ما
دوران خوش جواني
گروگانها
پرستو هاي مهاجر
زميني هاي آسمون
جنّت الشّهدا
روزگار رهايي
السلام عليک يا بقيه الله
فریاد سکوت
يوسف زهرا (‏ منتظر )‏
حجره
انتخاب 27
نيستان







لینک دادن به صفحه این دوستان به معنای تائید تمام مطالب این عزیزان نمی باشد.

Powerd by: kheybar.ir ® team. ©2004 استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر صلوات بلامانع است