بسم رب الشهدا و الصدیقین
آن روز که آن پیر فرزانه برای دفاع از دین و ناموس و خاکمان فرمان جهاد داد و پیر و جوان دل در گرو فرمانش سپردند و جان بر کف پله های نردبان اطاعت و عشق را بالارفتند من و تو ( نسل سوم ) نبودیم تا آزمایش شویم که ناممان در لشکر روح الله ثبت می شد یا دیوار بلند بی تفاوتی را بلند تر می کردیم؟!
و حال که به آلبوم گذشته مان می نگریم یا شاید به دیوارهای شهرمان عکس کسانی را می بینیم که به فرمان همان پیر فرزانه عزیز ترین سرمایه شان که جانشان بود را فداکردند.
گروه خیبر گروه فرهنگی است که نمی خواهد به ذکر صلوات برای اینان اکتفا کند ما می خواهیم که از طریق دنیای سایبر راه آنان را ادامه دهیم و تا ظهور دولت یار گوش به فرمان نائب بر حقش سید علی باشیم، ما را یاری کنید.

سال 83 - خيبريان "> سال 83 - خيبريان
دانشمند، دانشمند نمي شود، تا اينکه . . . در برابر دانشش چيزي از کالاي پست دنيا نگيرد . [امام علي عليه السلام]

سال 83 - خيبريان

مدير وبلاگ : عشاق[99]
نويسندگان وبلاگ :
سید احمد ایمانی (@)[69]


بسم رب الشهدا و الصدیقین
آن روز که آن پیر فرزانه برای دفاع از دین و ناموس و خاکمان فرمان جهاد داد و پیر و جوان دل در گرو فرمانش سپردند و جان بر کف پله های نردبان اطاعت و عشق را بالارفتند من و تو ( نسل سوم ) نبودیم تا آزمایش شویم که ناممان در لشکر روح الله ثبت می شد یا دیوار بلند بی تفاوتی را بلند تر می کردیم؟!
و حال که به آلبوم گذشته مان می نگریم یا شاید به دیوارهای شهرمان عکس کسانی را می بینیم که به فرمان همان پیر فرزانه عزیز ترین سرمایه شان که جانشان بود را فداکردند.
گروه خیبر گروه فرهنگی است که نمی خواهد به ذکر صلوات برای اینان اکتفا کند ما می خواهیم که از طریق دنیای سایبر راه آنان را ادامه دهیم و تا ظهور دولت یار گوش به فرمان نائب بر حقش سید علی باشیم، ما را یاری کنید.

سال 83 - خيبريان

 
   1   2   3   4   5   >>   >

+ غدير، خاکى سوخته، ملتهب، در عمق صحراى جحفه(چهارشنبه 7/11/1383 ساعت 11:41 عصر)

بسم رب الشهدا والصديقين







 


سپاس خداوندي را که سخنوران از ستودن او عاجزند و حسابگران از شمارش نعمتهاي او ناتوان و تلاش گران از اداي حق او در مانده اند . خدايي که افکار ژرف انديش . ذات او را درک نـــمي کنند و دست غو اصان درياي علوم به او نخواهد رسيد . پروردگاري که براي صفات او حد و مرزي وجود ندارد و تعريف کاملي نمي توان يافت و برای خدا وقت معین و سر آمدی مشخص نمی توان تعین کرد  مخلوقات را با قدرت خود آفرید ، و با رحمت خود بادهارا به حرکت در آورد و به وسیله کوه ها اضطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد .


با عرض تبریک به مناسبت فرارسیدن عید ولایت ؛  غدير، خاکى سوخته، ملتهب، در عمق صحراى «جُحفه» نيست تا از چهار سوى تا هر جا که چشم کار مى کند گسترده و ناپيدا باشد. غدير درخشان چون گوهرى در تابش آفتاب است، وسيع به وسعت ابديت است و جارى در لحظه لحظه کائنات است، صبور چون ايمان و لطيف چون عشق است، برنده چون شمشير، کوبنده چون طوفان است، خاشع چون واژه صداقت و سرافراز چون افلاک است. هيچ دست سياه کارى در طول تاريخ نتوانسته است نامش را از لوح دلها و صفحه خاطره ها بزدايد. هر چند که هزاران بار نامش را از کتابها حذف کردند ولی هر بار استوار تر و پا برجا تر ماند.


کتابى را به خاطر اين نام به آتش کشيدند و زبان هايى را که در دفاع از اين واقعه باز مى شد بريدند. لکن نتوانستند ياد آن برکه زلال تنهاى در دامن دشت خفته را از خاطر خداجويان محو کنند. هر روز نامش بلند آوازه تر و هر سال خاطره اش شکفته تر و هر زمان روشنى و جذابيتش مضاعف گشت. تا اکنون که 1400 سال از آن شيرين خاطره صدر اسلام مى گذرد و شيعيان به يادش شادان و از ايمان به آن مفتخرند. تاريخ شيعه و گراميداشت «عيد غدير» در هر سال گواه اين مدعاست. آرى، خورشيد را نمى توان با گِل اندود.


غدير صراط است، با ايمان به آن مى توان از آن گذشت، وگرنه لبه شمشيرى است که هر منافق و ملحدى را به دو نيمه خواهد ساخت. غدير نه فراموش شدنى است و نه کهنه شدنى، ماندگار است و پويا و زندگى ساز. غدير تجلّى ولايت است که رکن حيات معنوى انسان است. هان! به خود آييد و راه تحقيق پيماييد و پرده تعصب و تکيه به سنت اجدادى را بردريد، خطبه رسول (ص) را در روز غدير باز خوانيد و حقايقش را دريابيد، چشم دل بگشاييد تا ببينيد روز غدير هنگام جدا شدن حق از باطل است، هنگام تمييز خبيث از طيب است، وقت انتخاب راه است.


و حماسه غدیر چه بود :اينجا غدير خم است ـ کاروان در بازگشت از حج بجائى رسيده است، که جمعيت پراکنده شده و هر کس بسوئى ميرود، آخرين پيامبر خدا، محمد (صلى الله عليه وآله) که همان نفس على و على نفس اوست (بحکم آيه وانفسنا وانفسکم) مأمور ميشود که آخرين پيام را بمردم برساندکه بدون رساندن آن اصلاً تبليغ دين نشده، و دين خدا هم ناقص خواهد ماند، «يا اَيُّها الرَّسولُ بَلِّغْ ما اُنزِلَ اِلَيکَ مِن رَبِّکَ فَاِنْ لَم تفعل فما بَلَّغتَ رِسالَتَه واللهُ يَعصِمُکَ مِنَ النّاس» اى رسول و فرستاده آنچه پروردگارت بر تو فرستاده است ابلاغ کن، و اگر ابلاغ نکنى پس رسالت او را نرسانده اى و خداست که تو را (از شر مردم) نگه مى دارد و پس از ابلاغ اين رسالت بود که اين آيه نازل شد «اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتى و رضيت لکم الاسلام ديناً».امروز دينتان را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم، و اسلام را برايتان برگزيدم.


پیامبر در برابر جمعیتی که راویان گفته اند که بیش از صد هزار نفر بوده اند . لب به سخن گشود : « و از آنان اقرار گرفت، اقرار به وحدانيت خدا و نبوت محمد (صلى الله عليه وآله)و بدرستى ثابت بودن بهشت و جهنم، و مرگ و قيامت و زنده شدن مردگان، پس از آنکه اقرار و اعتراف نمودند فرمود آيا مى شنويد، گفتند آرى، سپس فرمود من پيش از شما بر حوض وارد مى شوم، و شما پس از من وارد خواهيد شد، پس بنگريد که با اين دو چيز پر ارزش چگونه عمل خواهيد کرد، پرسيدند اين دو چيز پرارزش چيست، فرمود يکى اکبر و ديگرى اصغر، اما اکبر کتاب خداست، و اما اصغر عترت من است و اين دو با يکديگر خواهند بود، تا زمانى که لب حوض بر من وارد شوند، پس از اين مقدمات بود که دست على (عليه السلام)را گرفت و چنان بلند فرمود که سپيدى زير بغل هر يک نمودار شد سپس فرمود اى مردم کيست؟ که از خود مردم بمردم اولى باشد، گفتند خدا و رسول دانا است. بعد فرمود: «انَّ الله مولاى، و انا مولى المؤمنين، و انا اولى بهم، من انفسهم، فمن کنت مولاه فعلىّ مولاه يقولها ثلاث مرّات و فى لفظ احمد امام الحنابلة أربع مرّات» همانا خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنين هستم، و من به مؤمنين از خودشان اولى هستم، جمله ياد شده را سه مرتبه و بقول احمد پيشواى حنابله چهار مرتبه فرمود


اهمیت روز غدیر از دیدگاه اهل بیت (عليه السلام):


حضرت محمد (صلى الله عليه وآله)فرمودند :روز غدير خم، برترين اعياد امت من است، و آن روزى است که خداى تعالى مرا فرمان داد تا برادرم على بن ابيطالب (عليه السلام) را رهبر امت خود قرار دهم، تا پس از من به او اقتداء کنند و غدير، روزى است که خداوند در آن روز دين را کامل کرد.


امام صادق (عليه السلام):  سنگهاى اساسى (پايه هاى اسلام) سه چيز است نماز خواندن، زکاة دادن، و ولايت (پذيرفتن امارت و حکومت على (عليه السلام) و آل او) داشتن هيچيک از نماز و زکاة و ولايت صحيح نيست مگر با ضميمه ديگرى.


و روایات بسیار دیگری که در حوصله این بحث نمی گنجد و خود بهتر از من حقیر می دانید .


 


در این قسمت به چندی از ویژگیهای اهل بیت از دیگاه حضرت امیر می پردازم که در کتاب مقدس خود  نهج البلاغه فرمو ده اند : ( « خطبه چهار »  شما مردم به وسیله ما ، از تاریکی های جهالت نجات یافته و هدایت شدید ، و به کمک ما ، به اوج ترقی رسیدید . صبح سعادت شما با نور ما درخشید . کَر است گوشی که بانگ بلند پندارها را نشنود ، و آن را کس که فریاد بلند ،کرکند ،آوای نرم حقیقت چگونه در او اثر خواهد کرد ؟ قلبی که از ترس خدا لرزان است ، همواره پایدار و با اطمینان باد .!


و امیر به گفته خودش برای واداشتن ما به راه های حق ، که در میان جاده های گمراه کننده بودیم به پا خاست در حالی که سر گردان بودیم و راهنمایی نداشتیم . تشنه کام هرچه زمین را می کندیم قطره آبی نمی یافتیم ؛ و تلاش بیهوده می کردیم  .


و چه زیبا سخن گفتی که « دو ر باد رأی کسی که با من مخالفت کند ! از روزی که حق به من نشان داده شد ، هر گز در آن شک و تردید نکردم  ! کناره گیری من چون حضرت موسی (عليه السلام) برابر ساحران است که بر خویش بیمناک نبود  ترس او برای این بود که مبادا جاهلان پیروز شده و دولت گمراهان حاکم گردد . امروز ما و شما بر سر دوراهی حق و باطل قرارداریم ، و آن کس که به و جود آب اطمینان دارد تشنه نمیماند .


و ما تشنه نماندیم و از دریای کرامت شما به اندازه کمال خود سیر می نوشیم .!


آری اولين شراره هاى آتش کين دشمن در کناره غدير تولد يافت. آن زمان که على (عليه السلام) بر ساقه بازوان پيامبر شکفت، دانه هاى خشم خاک دل دشمن، سر باز کرد. پيامبر، شايد سخن تازه اى نگفت، سرّ مکنونى را فاش نکرد و راز سر به مهرى را نگشود. آنچه را که به رمز و کنايه در اينجا و آنجا فرموده بود با جامهاى شفاف صراحت به گوش تک تک مردمان ريخت، همه مردمان. و اين براى دشمن سنگين بود و شکننده. لوح محفوظ، کتاب مبين، قرآن ناطق، امام مبين، رحمت واسعه و... که همه را پيامبر به على تعبير کرده بود، مى شد آنچنان در پرده تحريف پيچيد، که نافذترين دقتها هم حتى دريافتشان را نتواند.


 آنچه من بر شما بوده ام، از اين پس على بر شماست. هر که به کشتى نبوت من درآمده است، اينک در ساحل امامت على پياده شود وگرنه بى ترديد غرقه مى گردد. آمده بودم که از ظلمت وارهانمتان و اينک خورشيد در دستهاى على است. آمده بودم که از عذاب الهى بترسانمتان، بترسيد از خيانت به على. آمده بودم که راه بهشت را بنمايمتان، پا جاى پاى على بگذاريد. آمده بودم که دين را بياورم، صراط مستقيم، صراط على است. دين، على است به تمامه. على مظهر اَتَم و اَکْمَل دين است. راه، با على هدايت است و بى على ضلالت.


سخن تمام و... نيز رسالت من.


«اليوم اکملت لکم دينکم...»


و اين براى دشمن سنگين بود و شکننده ؛ و سنگین هست و شکننده .! حال که وجود خورشيد حجت ناگزير است و لامحاله، و در روز روشن ولايت، از ديوار آگاهى مردم بالا نمى توان رفت و همت به سرقت گنج ايمانشان نمى توان گماشت، تنها دو کار مى توان کرد.


يا خورشيد را زندانى سکوت بايد ساخت يا چشم و دل مردم را از نور فرو بايد بست. مردم را کور بايد کرد... و اگر اين هر دو شد که غايت مطلوب است و نهايت مأمول.


و اين هر دو شد، هم على خانه نشين شد، هم پرده هاى سياه جهل و کفر و نفاق، چشمِ دل مردم را پوشاند. که اين هر دو بى ديگرى نمى شد. اما با اين دو مصيبت عُظمى ـ خانه نشينى خورشيد و سياه دلى مردم ـ اسلام غريب شد و آرام آرام آن دشنه ها که در کارگاه انکار غدير، ساخته و پرداخته شده بود، از نيام خباثت درآمد و مهياى قتل آل الله شد. با اولين ضربه، عرش و فرش به لرزه درآمد، فرق اميد شکافته گشت و خون يأس، محراب مظلوميت را پوشاند. با دومين ضربه، امام حسن و با سومين و چهارمين... امام حسين عصاره مظلوميت تاريخ به خون نشست و منکران غدير و خفاشان ولايت گريز، حضور ممتد و مستمر شب را جشن گرفتند.


حرف در باره غدیر و اصل غدیر بسیار می توان گفت که کار من ناقص نیست . ولی ای برادر و ای خواهر از منه کمترین بنده خدا بشنو که نگزاریم کینه و دشمنی به ولایت علی علیه السلام بیش از این ریشه بدواند و ما را در زندان جهل خویش فرو برد .!


( الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیر المو منین و اولاده المعصو مین علیهم السلام )                                                                                         


                                                                                            و من الله التوفیق


                                                                                               التماس دعا


 


نويسنده:عشاق :نظرات شما()

+ يا علي موسي الرضا(سه‏شنبه 17/9/1383 ساعت 5:59 عصر)

 


" کوي رضا(ع)


به کوي رضا، جان صـــفا مي پذيرد           در اينجا ، فروغ خدا مي پذيرد


 


تو اي بينوا، رو به سوي رضا کــــن          که اين پادشه، خوش گدا مي پذيرد


 


به پابوس او رو کــــه زوار خود را            سرخوان جود و عطا ، مي پذيرد


 


بود رحمتش بيــــــکران همچو دريا            هم آلوده، هم پارسـا مي پذيـــــرد


 


اگر دردمــــــــــــــــندي بيـا بردراو            که هر درد اينجا، شفا مي پذيـــرد


 


خدا را به اوخوان و خواه آنچه خواهي        که ايزد به پاسش دعا مي پذيـــرد


 


اميد دل من، به من کـــــــــن نگاهـي          که جان از نگاهت صفا مي پذيرد


 


بخواه از خدا تا ببخشـــــــــد گناهم             که تو آنچه خواهي، خدا مي پذيرد


 


در آتش بسوزان«شفق» هر هوي را          که جانان، دل بي هوي مي پذيرد


 


                                                                                                                                           "محمدحسين  بهجتي "


 


سلام دوستان ولادت امام هشتم شيعيان علي ابن موسي الرضا را تبريک عرض مي نمايم .   فعلا سرم گرم دنياست انشاالله توي اولين فرصت خواهم آمد اگر که او بخواهد .


نويسنده:عشاق :نظرات شما()

+ زندگي چيست ؟‏(جمعه 13/9/1383 ساعت 12:30 عصر)

 


بسم رب الشهدا


خوب زيستن

همه از زيستن معنايي دارند و در آن راهي را دنبال مي کنند، هر کس به مقتضاي عقلش و فهمش.
از نخل هاي درهم و غمگين پرسيدم: زندگي چيست؟
شاخه اي خشک و شکسته با دهان باد پاسخم داد که همين!
رود آرام و نرم، مي خراميد و پيش مي تاخت. پرسيدم زندگي را چگونه تفسير مي کني؟
رود گفت: دريا زندگي است.
دريا گفت: نه، ابرها زندگي اند. پرواز در بيکرانه ي آسمان.
ابرها را پرسيدم. گفتند: پرنده ها آزادترند. آنها خود با بالهايشان پرواز مي کنند، اما ما را بادها. از پرنده اي که سبکبال در افق پر مي گشود پرسيدم از زندگي چه مي فهمي؟ او گفت: بي حضور صياد هميشه زندگي هست.
آسمان گسترده و آبي بزرگتر از آن بود به که پاسخي کوتاه اکتفا کند. او گفت: زندگي درخشش ستاره هاست، فلق است، شفق است و خوني که در طلوع و غروب جاري است.
خورشيد که از زندان خاکستري ابرها مي گريخت پاسخم داد: زندگي نيمروز داغ تابستاني است که آفتاب، دشت ها را مي گدازد و چهره ها را مي سوزاند. زندگي مرگ شب است و تولد من. من خود زندگيم. خاک نمناک بوي باران مي داد و در ازدحام شاخه ها و برگ ها گم شده بود. صدايش زدم و زندگي را معنا پرسيدم. شکوفه ي کوچکي را که تازه رستن آغاز کرده بود و تن به نسيم سپرده بود نشانم داد و گفت: زندگي همين شکوفه است.
شکوفه کوچک بود و ظريف. تازه گستاخي آن را يافته بود که از سينه ي خاک سر کشيد. پرسيدم تو از زندگي چه مي فهمي؟ آرام و ساکت لبخندي زد. شايد زندگي را همان لبخند کودکانه مي دانست.
گفتم بهتر است زيستن را از آدم ها بپرسم. آنها که بخاطرش همديگر را مي کشند و غارت مي کنند و در راهش جان مي سپارند.
بهتر ديدم که از گداي کنار خيابان که از همه چيز جز نفس کشيدن بي بهره بود بپرسم. او گفت: زندگي گنج بزرگي است پنهان در زمين هاي ناشناخته.
گفتم اينک که زندگي سراسر گنج است، پس بگذار از گنج داران بپرسم. گفتند: زندگي نبود مرگ است، زندگي «هميشه بودن» است. عمر بي پايان و بي مردن زندگي است. به ياد کودک غمگين روستا افتادم که با نگاهي لبريز از اشک شرمسارانه و رنگ پريده گفت: زندگي همان گاو سياهمان بود که مرد. زندگي همان خواهر کوچکم بود که از بي شيري مرد.
گفتند از ديوانه هم بپرس. گفتم او که از نعمت عقل بي نصيب است. گفتند آرزو را چه به عقل؟ آنها راست مي گفتند. ديوانه با حرکات خشکش فهماندمان که زندگي سراسر آرزوست و در رؤيا جاودانه بودن.
اينها همه زندگي بود. اما من عطش زده و سرگردان، تعبيري ديگر از زندگي، از زيستن و از جاودانه بودن را مي جستم.
هنوز يک نفر باقي بود که از او مي بايست پيش از همه مي پرسيدم. او که ماندن را، پوسيدن را و رسيدن به دنيا را نمي خواست. او که فقط لقاي يار را مي طلبيد و محبت دوست را . . . رزمنده. آري رزمنده . . .
جلو رفتم و از رزمنده اي که مشغول نبرد بود و در انبوه آتش و گلوله و درد بي خيال «زندگي» مي کرد. پرسيدم زندگي چيست؟
عرق پيشانيش را با آستين پر خاکش خشک، و اسلحه اش را در پنجه هايش فشرد و به شهيدي که در کنار خاکريز آرام خفته بود اشاره کرد و گفت: زندگي اوست . . .زندگي چون او عاشقانه مردن، بر دار مرگ رفتن و در لحظات نبرد تکه تکه شدن و هميشه سوختن و دم بر نياوردن.
زندگي مرگ است اما مرگي قبل از مردن. اصلا مرگ خود زندگي است وقتي تو آگاهانه انتخابش کني همچون شهدا . . .
آنها به راستي زندگي اند و به راستي زنده.


 



جاذبه خاک به ماندن می‌خواند و آن عهد باطنی، به رفتن. عقل به ماندن می‌خواند و عشق به رفتن  و این هر دو را خداوند آفریده است، تا وجود انسان، در آوارگی و حیرت میان عقل و عشق معنا شود


نويسنده:عشاق :نظرات شما()

   1   2   3   4   5   >>   >
مهمانهای امروز

4

کل مهمانها 33337

مذهب
شهداي جنگ

نام:

ايميل:

 

بچه هاي قلم
خام بدم .پخته شدم .سوختم
آقاي مدير
ظهور عشق
ارميا
امير خان (بقول خودش آبدارچي )
خانواده
ياران عاشق
پاسداران
ياد باد آن روزگاران ياد باد
خيبر شکن
مشکوة
ديد بان برج مينو
سردار عاشورایی خیبر
مرکز فرهنگي شهيد آويني
دولت عاشقي
دکتر غريب
تخريبچي دوران
هک و ترفند
سکوت رساترین کلام هاست
مهرورزی
بيقرار ظهور
مرتضي شيميايي
عاقبت آن سوار می آید
وبلاگ يوسف زهرا
عين شين قاف
وبلاگ مرتضي و ما
دوران خوش جواني
گروگانها
پرستو هاي مهاجر
زميني هاي آسمون
جنّت الشّهدا
روزگار رهايي
السلام عليک يا بقيه الله
فریاد سکوت
يوسف زهرا (‏ منتظر )‏
حجره
انتخاب 27
نيستان







لینک دادن به صفحه این دوستان به معنای تائید تمام مطالب این عزیزان نمی باشد.

Powerd by: kheybar.ir ® team. ©2004 استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر صلوات بلامانع است